تبلیغات
ٍEnglish Department - داستانی عبرت انگیز
1390/01/2

داستانی عبرت انگیز

   نوشته شده توسط: Apollo    نوع مطلب :ARCHIVE ،

-Building your house  

An elderly carpenter was ready to retire. He told his employer-contractor of his plans to leave the house-building business to live a more leisurely life with his wife and enjoy his extended family. He would miss the paycheck each week  , but he wanted to retire .They could get by.

The contractor was sorry to see his good worker go and asked if he could build just one more house as a personal favor. The carpenter said yes , but over time it was easy to see that his heart not in his work .He resorted to shoddy workmanship and used inferior materials . It was an unfortunate way to 

End a dedicated career. 

When the carpenter finished his work , his employer came to inspect the house. Then he handed the front-door key to carpenter and said , " This is your house …. My gift to you ." 

The carpenter was shocked ! 

 What a shame !  

If he had only known he was building his own house , he would have done it all so differently.

 

یک نجار پیر میخواست باز نشسته شود . او در مورد تصمیمش با پیمانکار خود صحبت کرد تا ساخت و ساز را کنار بگذارد و زندگی راحت و آسوده ای را با همسر و خانواده گسترده خود سپری کند .او حقوق هفتگی خود را از دست می داد اما میخواست باز نشسته شود . آنها پول لازم را برای گذران زندگی داشتند . 

پیمانکار از اینکه کارگر خوب او بازنشسته شود متاسف شد و از او درخواست کرد که لطف کند و یک خانه دیگر بسازد . نجار قبول کرد ، اما در طول کار مشخص بود که دل به کار نمی بندد . نجار به سمبل کاری روی آورد و از مواد نامرغوب استفاده کرد. و این طریق مناسبی برای پایان دادن به یک کار شریف نبود. 

وقتی نجار کارش را تمام کرد کار فرما برای بازدید کار او آمد . سپس کلید اصلی را به دست نجار داد و گفت (( این خانه خودت هست ... هدیه من به تو )) 

نجار شگفت زده شد 

چه حیف شد ! 

اگر او میدانست که خانه خودش را میسازد ، آن را به گونه ای دیگر می ساخت .

 


برچسب ها: داستان کوتاه ،

Desiree
1396/09/17 18:43
You've made some really good points there. I looked on the internet to learn more about the
issue and found most individuals will go along with your views on this web site.
Apollo
1390/01/5 02:09
سلام
داستان واقعاً قشنگی بود آقا رضا دوست دارم از این سری بیشتر کار بشه اگر از مولانا داستانهایی ترجمه باشه کار ارزشمندی از آب در خواهد آمد.
یا حق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر